آدم و سیب!
برای چندمین بار خواستم برگه را بکنم ،کنده نشد.آن ها را می شناسم .همان بسیجی های به ظاهر بسیجی که از صبح تا شب را به کارهای مذهبی مشغولند و بعد از سه ترم مشروطی ،خداحافظ...!
یاد داستان آدم و حوا و درخت سیب(یا هر درخت دیگه)و خدا می افتم!در هیچ کتاب دینی نخوانده ام که آن درخت ضرری برای آدم داشت.پس چرا خدا آدم را از آن درخت منع کرد؟
شخصا فکر می کنم که خدا می خواست بگوید انسان را از هر چیز منع شود،به سمت آن گرایش مضاعفی پیدا می کند.انسان کنجکاو به دنیا آمده است!
به غیر از درس خواندن و داشتن تفریحات و کارهای متفرقه در چارچوب ارزش های دینی ام ،دلیل دیگری برای دانشگاه رفتن نداشتم. ولی وقتی به عدم اختلاط دانشگاه ها فکر می کنم ،آن را فکر احمقانه ای می بینم.دوستی می گفت در یکی از دانشگاه های آزاد استان اصفهان،وسط کلاس نئوپان کشیده اند!آن دانشگاه را ندیده ام ولی فکر می کنم اگر دانشجویان آن دانشگاه را از لحاظ معدل درسی و اخلاقی بررسی کنند،یکی ار پایین ترین ها در ایران خواهد یود!
سن 18-25 سالگی،سنی است که انسان باید برای آینده اش تصمیم بگیرد و ازدواج از مهمترین تصمیم های اوست.طبیعیست که نیار به ارتباط با جنس مخالف افزایش میابد و اگر جواب مناسبی به آن داده نشود،تبدیل به عقده خواهد شد که بعدها اثرات مخرب ناگهانی خواهد داشت.
از پدرم چندین بار از نارسیسم اول انقلاب شنیده بودم .طبیعی بود که ناهنجاری های اجتماعی آشکار به دلیل ترس افت زیادی داشت،ولی وقتی دوران اجتماعی آن دوره را در کتاب ها بررسی می کنیم یا وقتی شرح حال های آدم ها را مطالعه می کنیم ،می فهمیم که عقده ها و نا هنجاری ها در آن زمان صورت پنهان نمود کرده اند!
در دوره ی فعلی،برنامه های کوتاه مدت ،تنها 10-20 % برنامه ی دولت های موفق را تشکیل می دهد و سرمایه گذاری عمده ی آن ها روی برنامه های بلند مدت بوده است که شاید طول دوره ی انجام بعضی از آن ها به 150 سال می رسد!پیامیران هم این گونه عمل می کردند!
به راستی، برای فرهنگ آیندگانمان چه کرده ایم؟؟؟
از دیار کریمان